آغازی که بر آن پایانی نیست

آغازی که بر آن پایانی نیست

یکی از مواردی که اینک ذهن مرا به سمت خودش جلب کرد، اولین نوشتار (پست) بلاگ افراد دیگر است (از اولین نوشتار دوستانم تا افرادی که تابه‌حال به خانه‌شان نرفته‌ام). برایم جالب شد بدانم دیگر افراد در اولین نوشتار خانه‌شان چه گفته‌اند.

به نظرم می‌رسد نوشتن (تایپ کردن) اولین نوشته هر خانه‌ای، به‌مانند گریه‌ای است که کودک پس از خارج شدن از رحم می‌کند. سخت است. نمی‌دانی باید از چه بگویی. یک نوع ابهام یا بهتر است بگویم گنگی در وجودت هست، یک چه باید بگویم.

در کنار این گریه دردناک (واقعاً اولین گریه کودک، دردناک یا سخت است؟), کودک به دنیا می‌آید. پا به دنیای ناشناخته‌ها می‌گذارد. دنیایی که تابه‌حال آن را ندیده بوده است.

من همان کودکم. مادر نیز خودم هستم. پزشکی که کودک را از ذهن مادر به بیرون کشیده است، ترکیبی است از دوستانم و درنهایت خودم.

دوستانم همان‌هایی هستند که هر روز به خانه‌شان می‌روم و نوشتارهایشان را برای یادگیری مطالعه می‌کنم؛ و سعی می‌کنم شاگردی‌شان را کنم.

مانند کتاب‌ها که در اولین صفحاتشان، نویسنده کتاب را به فردی تقدیم می‌کند، من نیز این نوشته را به محمدرضا شعبانعلی تقدیم می‌کنم. معلمِ من.

این، تنها نوشتاری است برای شروع حرکت در مسیری که پایانی بر آن نیست و پایان در آن مفهومی ندارد.

در این خانه خواهم نوشت و خواهم نوشت تا تهی شوم؛ و از تهی بودم خواهم نوشت و خودم را سرشار خواهم کرد؛ و باری دیگر خودم را در این خانه تهی خواهم کرد.

این خانه محلی است برای رشد. برای نگاه انداختن به درونم.

شروع می‌کنم تا از بدون پایان بودن این مسیر بهره و لذت برم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.