مزیت های رقابتی قابل تصور برای کسب و کارهای محتوا محور

در «جز محتوا چه داریم؟» به این مورد پرداختم که ما نیازمند ارزش‌آفرینی هستیم؛ و حال اگر کسب‌و‌کار ما بر پایه محتوا است، باید چیزی بیش از محتوا خلق کنیم تا ارزش‌آفرینی کنیم.

من می‌توانم یک ربات طراحی کنم و هر آنچه شما در وبلاگ یا وبسایت‌تان منتشر کردید، در لحظه‌ای، در کانال تلگرام یا وبلاگ خودم بازنشر کنم و از شما هم نامی نبرم.

البته می‌دانم در این میان مفاهیمی مانند محتوای Duplicate و الگوریتم Simhash گوگل به میان می‌آید، اما درنهایت ما باید یک مزیت رقابتی خلق کنیم که قابل کپی نیست؛ و اگر هست، فرایند کپی کردن آن زمان‌بر است و نیازمند منابع بسیار که زمانی که ما با این مزیت شناخته می‌شویم، رقیبمان تازه به آن دست‌یافته است.

ادامه نوشتار

فرم چیست؟ تعامل ما با فرم‌ها چگونه است؟

فرم یکی از مفاهیمی است که من از اندیشیدن به آن لذت می‌برم. اگر بخواهم تعریفی از فرم ارائه بدهم، می‌گویم: «فرم هر نوع ظرفی است که در آن مظروفی ریخته می‌شود.»

Form یا قالب، مانند یک ظرف است؛ و در هر ظرفی، می‌توان نوع خاصی از مظروف ریخت. شاید یکی از مثال‌هایی که بسیار شنیده‌ایمش، آب است. آب را در هر ظرفی بریزیم، حالت و فرم همان ظرف را به خودش می‌گیرد.

نکته آن است که هر مظروفی، آب نیست که کاملن حالت ظرف را بگیرد. برای آن‌که مثال‌های بیشتری از فرم بزنم، بگذارید کمی به فرم‌های رایج این روزها بپردازیم.

ایستاگرام دارای یک فرم است. شما در آن بیش از هر چیز با محتوای تصویری روبه‌رو هستید، ازجمله عکس یا فیلم. بسیاری از افرادی که از ایستاگرام بهره می‌برند (می‌توانیم بگویم مصرف می‌کنند، مانند مصرف مواد مخدر) به کپشن توجه چندانی ندارند (به‌صورت شهودی چنین می‌گویم و اگر تحقیقی یافتم، آن را درج می‌کنم).

در سوی دیگر، در یک وبلاگ که هم‌اینک من در حال پذیرایی از شما هستم، بیش از هر چیز نوشتاری مشاهده می‌کنید که بر صفحه دسکتاپ، تبلت یا موبایلتان نقش بسته است. بیش از آن‌که فرم وبلاگ به‌سوی تصویر رود، به‌سوی متن درحرکت هست.

قلمی که هر روز در دست می‌گیرید. فردی خودنویس در دست می‌گیرد و فردی دگر خودکار. شاید تفاوتی در ظاهر دیده نشود، اما اندک تفاوتی در اندیشه و نوشتارهای این دو فرد می‌توانیم شاهد شویم (همین تفاوت‌های جزئی بسیار هستند که درنهایت بخشی اعظمی از ما را شکل می‌دهند).

فرم در جای‌جای زندگی ما هست. از جسم ما تا خط زرد رنگِ کنار ریل‌های قطار.

یکی از مفاهیمی که در اینجا می‌تواند مطرح شود، تقدم ظرف و مظروف است. ممکن است از خود بپرسید مظروف مقدم است یا ظرف.

پاسخ ظرف یا همان فرم است. در ابتدا ما باید فرمی را برگزینیم و سپس می‌توانیم در آن به فعالیت بپردازیم. البته در اینجا مفهومی مانند خلق فرم معنا پیدا می‌کند؛ اما درنهایت آنچه هست، تقدم فرم بر مظروف است.

هر یک از ما لعلی پیش چشم خود داریم که دید ما نسبت به جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این لعل همان فرم است.

خلق فرم را می‌توانیم همان پارادایم شیفتینگ بدانیم که در مباحث مدل ذهنی به آن پرداخته می‌شود.

هر چه هست، مظروفِ در فرم است.

صدای پای آب در ذهنم می‌چرخد (ناقص)

دقیقن یادم نیست؛ اما به نظرم دبیرستان بود. اون موقع بود که شعر «صدای پای آب» سهراب رو خوندم.

یکی از مواردی که از کتب ادبیات یادمه, ابتر بودنشون بود. خودم ترجیح می‌دادم رستم و سهراب یا صدای پای آب رو کامل بخونم ولی چیز دیگه‌ای نخونم. حداقل الآن فهمم اینه. یکجورایی کتاب ادبیات به هر چیزی تُک می‌زد و ازش رد می‌شد. البته استادهام این‌رو هم بیان می‌کردن اگر دوستان ممیز به دست یه روز خسته سر کار می‌رفتن, شعری دیگه باقی نمی‌مونده :).

بگذریم. بریم سراغ شعر سهراب, صدای پای آب.

“صدای پای آب

نثار شب‌های خاموش مادرم”

اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم, خرده هوشی, سر سوزن ذوقی.

ماردی دارم, بهتر از برگ درخت.

دوستانی, بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب‌بوها, پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب, روی قانون گیاه.

من مسلمانم.

قبله‌ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه, مهرم نور.

دشت سجاده‌ی من.

من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه, جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می‌خوانم

که اذانش را باد, گفته باشد سر گلدسته‌ی سرو.

من نمازم را, پی «تکبیره الاحرام» علف می‌خوانم.

پی «قد قامت» موج.

کعبه‌ام بر لب آب,

کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست.

کعبه‌ام مثل نسیم, می‌رود باغ به باغ, می‌رود شهر به شهر.

«حجرالاسود» من روشنی باغچه است.

اهل کاشانم.

پیشه‌ام نقاشی است:

گاه‌گاهی فقسی می‌سازم با رنگ, می‌فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی‌تان تازه شود.

چه خیالی, چه خیالی, … می‌دانم

پرده‌ام بی‌جان است.

خوب می‌دانم, حوض نقاشی من بی‌ماهی است.

اهل کاشانم.

نسبم شاید برسد به گیاهی در هند, به سفالیه‌ای از خاک «سیلک»

نسم شاید, به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها, پشت دو برق,

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی,

پدرم پشت زمان‌ها مرده است.

پدرم وقتی مُرد, آسمان آبی بود,

مادرم بی‌خبر از خواب پرید, خواهرم زیبا شد.

پدرم وقتی مُرد, پاسبان‌ها همه شاعر بودند.

مرد بقال از من پرسد, چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟

پدرم نقاشی می‌کرد,

تار هم می‌ساخت, تار هم می‌زد.

خط خوبی هم داشت.

باغ مادر طرف سایه دانایی بود.

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه,

باغ ما نقطه‌ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود

باغ ما شاید, قوسی از دایره‌ی سبز سعادت بود.

میوه‌ی کال خدا را آن روز, می‌جویدم در خواب.

آب بی‌فلسفه می‌خوردم.

توت بی‌دانش می‌چیدم.

تا اناری ترکی برمی‌‎داشت, دست فواره‌ی خواهش می‌شد.

تا چلویی می‌خواند, سینه از ذوق شنیدن می‌سوخت.

گاه تنهایی, صورتش را به پس پنجره می‌چسباند.

شوق می‌آمد, دست در گردن حس می‌انداخت.

فکر, بازی می‌کرد.

زندگی چیزی بود, مثل یک بارش عید, یک چنار پر سار.

زندگی در آن وقت, صفی از نور و عروسک بود,

یک بغل آ زادی بود.

زندگی در آن وقت, حوض موسیقی بود.

طفل, پاورچین پاورپین, دور شد کم‌کم در کوچه‌ی سنجاقک‌ها.

بار خود را بستم, رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

دلم از غربت سنجاقک پر

من به مهمانی دنیا رفتم:

من به دشت اندوه,

من به باغ عرفان,

من به ایران چراغانی دانش رفتم.

رفتم از پله‌ی مذهب بالا,

تا ته کوچه‌ی شک,

تا هوای خنک استغنا,

تا شب خیس محبت رفتم.

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.

رفتم, رفتم تا زن, تا چراغ لذت, تا سکوت خواهش,

تا صدای پر تنهایی,

چیزها دیدم در روی زمین,

کودکی دیدم, ماه را بو می‌کرد,

قفسی دیدم بی‌در که در آن روشنی پرپر می‌زد, نردبانی که از آن, عشق می‌رفت به بام ملکوت.

من زنی را دیدم, نور در هاون می‌کوبید.

ظهر در سفره‌ی آنان نان بود, سبزی بود, دوری شبنم بود, کاسه‌ی داغ محبت بود.

تولید محتوا کنیم یا خلق محتوا؟

پیش نوشت: آنچه در ادامه خواهید خواند، شرحی مختصر از تفاوت تولید محتوا و خلق محتوا است تا با بهره از آن بهتر بتوانیم تصمیم بگیرم می‌خواهیم برایمان خلق محتوا صورت بپذیرد یا تولید محتوا.

تولید کننده محتوا یکی از ترم‌هایی است که در حدود دو سال گذشته، بسیار بیش از پیش می‌شنویمش. می‌توان گفت پس از وارد شدن ترمِ تولید محتوا همراه با بازاریابی محتوایی و استراتژی محتوا (به بیانی دیگر استراتژی بازاریابی محتوایی)، شغل تولید کننده محتوا نیز در ایران شکل گرفت (که البته در دیگر کشور، پیش از ایران شاهدش بوده‌ایم).

 تولید محتوا یا خلق محتوا (تولید کننده محتوا یا خالق محتوا)

ادامه نوشتار